تبليغاتX
سوتي در سیتی

سوتي در سیتی

   بعد از ظهر یک روز گرم تابستان است،همه در دفتر سایت نشسته ایم ،مگسانی چند در هوا می وزند و با اعصابمان کارهای نامشروع انجام می دهند،کولر که نداشتیم هیچ،آن پنکه ی زهوار در رفته هم به واسطه ی لطف اخیر دولت(منظورمان جیره بندی است) از غار غار کردن افتاده است.بحران بی خبری است،از بس پرواز مگسان را به تماشا نشسته ایم و این دو در و آن چهار دیوار شارنیوز را شمرده ایم که طاقتمان طاق شده و حوصله مان به طرز فجیعی سر رفته است.

   در این هنگام نگهبان وارد می شود. با لبخند ملیحی که بر لب دارد می شودحدس زد که اتفاق تازه ای افتاده است و قصد دارد چیزی را بازگو کند.لبخند ایشان اندکی به تبسم های گلمراد می ماند و خبر عذا و عروسی را به یک شکل می دهد،نمی دانیم قرار است خاک بر سرشویم،مشعوف گردیم یا از تعجب شاخ در آوریم .دیدبان سکوت پیشه کرده اند،احتمالا قصد غافلگیر کردن دارند.

    اندکی گذشته و او همچنان هیچ نگفته است تااینکه یکی از حاضرین که به اینجایش رسیده است بانگ برمی آوردکه: د بنال ببینم چه خاکی بر سرمون شده،می گی یا ...( 18-)

نگهبان :نگهبان می خنده،99 درصد از مصوبات سفرهای استانی رییس جمهور عملی شدند.

(در این لحظه بمب شادی حاضران می ترکد،عرفان ا.ج حرکات موزون آذری انجام می دهد،عکاس از فرط شادی چپ می شود،شهربان سیگاری را چاق می کند، چنار حرکاتی کج و معوج چیزی در مایه های  رقص کردی و موج مکزیکی از خود به نمایش می گزارد،من هم که دارم می نویسم نمی بینی)

عکاس(که تازه به هوش آمده):اون یک درصد احتمالا توالت های فرودگاه است و اصلا مهم نیست،تازه بگو صد تا،آدم عاقل قبل از اینکه سوار هواپیما بشه همه کاراشو تو منزل انجام می ده.  

مستر مخ:اگه بدی آب و هوا و محرومیت و... رو هم اضافه کنی می شه 150 تا.

شهربان: چرا 150 تا؟ بقال سر کوچه مان- که من همیشه اطلاعات اقتصادی را از ایشان می گیرم -می گفت از قرار اینکه در هر دوره، 99 درصد از  مصوبات سفرهای رییس جمهور عملی می شوند،پس با این حساب تا به حال 198 در صد از وعده های ایشان عملی شده است!   

مهمان دایمی :یک منبع موثق نیز به من خبر داده است که این مصوبات تا 400 درصد هم عملی شده، ولی چون این دولت مثل بعضی از دول، عادت تو بوق کردن خدماتش را ندارد،به مردم اعلام نکرده است تا آنها خودشان دریابند و به قول معروف مشک آن است که ببوید.

 عرفان ا.ج:البته اظهرو من الشمس است که این مصوبات  خیلی بیشتر از اینها عملی شده اند،ولی قدرت درک ما آنقدر پایین است که آنها رادر نمی یابیم. خدایا من را ببخش که به معین رای دادم.

...و جلسه بر همین منوال ادامه داشت تا اینکه در آخر کار  حاضران به اجماع رسیدند که بیشتر از 2500 درصد از مصوبات سفرهای استانی رییس جمهور عملی شده است و همگی برای سلامتی دولت و اتمام سریعتر 300روز آتی دعا نموده یک گوسفند هم نذر کردند.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 18:53 توسط مازيار اردلان |


  الفاااتحه

 

 انتشار خبری مبنی بر حفر 320000 گور در استانهای مرزی کشور برای دفن کردن سربازان متجاوز احتمالی(!)،دنیا را تکان داد.

به گفته ی خبرگزاری های معتبر ،پخش این خبر موجب ایجاد تشویش و دلشوره و مقداری رودل و کمی دلپیچه در سربازان متجاوزشده و منجر به مبتلا شدن آنها به نوع خاصی از(روم به دیوار) اسهال و تولید حجم گسترده ای گاز co2 شده و آگاهان گرم شدن اخیر کره زمین را همچین بی ارتباط با این قضیه ندانستند.

    یک مسئول که نخواست نامش فاش شود  ضمن اینکه دیدن فیلم نجات سرباز رایان را در اقدام فوق بسیار موثر ارزیابی کردد خاطر نشان نمود:" باتوجه به اینکه داستان فیلم مذبور مربوط به جنگ جهانی دوم می باشد( یعنی حداقل شصت سال پیش )و چون از آن زمان تا الان-به واسطه ی پیشرفت فناوری- احتمالا روش های جنگ اندکی تغییر نموده است ، پیشبینی می کنیم که کمتر یک دهم از ظرفیت فوق توسط متجاوزین پرخواهد شد،لذا دولت گورهای مازاد بر ظرفیت را از طریق مناقصه به بخش خصوصی واگذار خواهد کرد".

   در همین رابطه مسئول سازمان گوریابی الکترونیک خبر داد : سربازان متجاوز در صورت تمایل می توانند از طریق سایت www.gooryab.ir با پر نمودن فرم های مربوطه و درج نام و مشخصات خود محل دقیق  گوربه گورشدنشان خود را مشخص نموده خانواده هایشان را از نگرانی برهانند.

   کارشناس واحد سهمیه بندیِ مدیریت کره ی زمین و قمر مربوطه، اعلام نمود :"در پی افزایش حجم گورینگی و با توجه به تقاضای بیش اندازه گلاب در آینده ی نچندان دور،به زودی گلاب سهمیه بندی شده و کارت هوشمند توزیع گلاب در اختیار مردم قرار خواهد گرفت"، وی از تاریخ دقیق سهمیه بندی و میزان سهمیه چیزی نگفت فقط تاکید نمود که به خانواده ی متجاوزین گلاب با نرخ آزاد فروخته می شود.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 11:20 توسط مازيار اردلان |


   در خبر است  زمانی که قیمت نفت به بشکه ای 146 دلار رسید،کشوری را بزرگمردی بود بسیار مهر ورز که این بزرگمهر[1]سفر بسیار می نمود و در هر سفرش ،هزار  دستاورد بود.

   در یکی از این سفرها به کشور همسایه( در زمینه ی  گسترش  روابط دیپلماتیک با کشورهای تازه کشف شده)به مجالس بسیاری دعوت بشد و به جلسات بسیار برفت و نطق ها بکرد.در وسط یکی از این جلسات ،زمانی که تازه بحث داغ شده و دهن دشمن( فرضی)  تازه سرویس گشته بود ،  ناگهان برق برفت.ابتدا او فکر کرد که کار،کار خود دشمن( فرضی) است و زیر نیمه کاسه، کاسه ای باشد و احتمالا توطئه ی در کار،ولی مشخص شد که همانا مشکل از کمبود برق و جیره بندی باشد.

   اما چون لامپ ها خاموش گشت و شمع ها روشن،و فضا شاعرانه ، الهام بیامد،اول فکر کرد الهام مذبور،همان سخنگوی خویش است و آن راجدی بنگرفت و بگفت که آدم زنده را به وکیل و وصی و سخنگو هیچ احتیاج نباشد و هرآنچه را لازم باشد خود خواهد گفت.

   لختی بگذشت و مشخص شد که این الهام همان باشد که بر شاعران و نویسندگان بیاید و او را از آن خوش آمد و بسیار حال بکرد و گل از گلش بشکفت و قند در دلش آب گشت.پس در باب دزدیدنش توسط دشمن(فرضی) شعر ها بگفت و غزل ها بسرود و رمان ها بنوشت تا اینکه خود نیز قضیه را باور بکرد. پس برای ضایع کردن دشمن(فرضی) از این جا به آنجا و از آنجا به این جا اندر شد و باقی سفر بر آن منوال همی بگذشت و پوزدشمن(فرضی) به خاک مالیده همی شد.

   چو به کشور بیامد در فرودگاه وزیر خود بدید با کتابی از عکس های او بر کاغذ فوتوگلاسه ی ورقی چند صد تومانی  در دستش،پس به پیش آمد و بگفت :"ای رییس ،کل عکسهایتان را در کتابی گرد آوردم تا کارهای شما برای ابد در تاریخ ثبت شود و چشم حسود و اصلاح طلبان کور گردد و بترکد و بالا غیرتا این ماه هم مرا تعویض ننمایی که مرا زن و بچه باشد و به مواجب احتیاج فراوان". بزرگمهر که از دیدن این حرکت بسیار حال بکرد ،در گوشی بدو گفت " برو خوش باش که فعلا کارهای مهمتری از تعویض تو دارم، تازه هنوز تکلیف وزارت اقتصاد را هم مشخص نکرده ام و مهلت تمام شده است و مجلس به من گیر بدهد ،پس  فعلا کاری به تو ندارم " ،پس وزیر برفت و کلاهش را به بالا بیانداخت و قیه ها بکشید و بشکن ها بزد .

 اما بزرگمهر را همان گونه که خود گفته بود کارهای مهمتری بود ،همین که از فرودگاه به شهر اندر شد چون او و کارکارشناسی، آبشان در دو نهر موازی هم نمی رفت، تامل هیچ ننمود و بگفت: خاموشی از نان شب و مهار تورم و کنترل نقدینگی و این جور چیزها بسی  واجب تر باشد،و سپس بگفت:"مگر ما را از همسایه چه کم باشد که آنها خاموشی داشته باشند و ما نه، و مردم ما از همسایه چه بیش دارند که ایشان در روز 10 ساعت برق داشته باشند و آنها 24 ساعت". پس وزیر نیرو را گفت که این مقدار برق از سر مردم زیادی باشد،پس او را دستور دادکه برق را جیره بندی کن و هیچ مگوی که تو را تعویض خواهم کرد پس چراغ صنایع و معادن و مدارس و منازل ومحافل و ...خاموش گشت و اوضاع قاراشمیش و هرکی به هرکی و شیر تو شیر شد و حال مردم-به مقدار معتنابهی - گرفته بشد  ،و البته شمع ها روشن گشت و فضا شاعرانه و الهامات فراوان. 

 


پانویس :1.بزرگمرد +بزرگ مهر=بزرگمهر

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 0:34 توسط مازيار اردلان |


   بالاخره با سلام وصلوات، فینالیست های جام ملت های اروپاهم مشخص شدند و به پایان کار این مسابقات چیزی نمانده است.اما از مقایسه ی فاکتورهایی از این مسابقات و در کل  فوتبال حرفه ای دنیابا _ چیزی شبیه به فوتبال_ که در کشورمان رایج است،به نکاتی قابل تامل ، تاسف ، تعمق ، تخیل ، تلمذ و... بر می خوریم که به پاره ای از آنها می پردازیم:

 

مربی

خارجی:فردی خوش تیپ و اتو کشیده در کنار نیمکت ،که نقش اصلی را در مدیریت بازیکنان بر عهده دارد .

ایرانی: شخصی ریشو و شلخته که برای ظرافت در نیمکت تعبیه شده است و باحفظ سمت ،مسئول حراست فدراسیون نیز هست[1].

 

بازیکن

خارجی: فردی که اگر از تکنیک خوبی برخوردار نباشد، حداقل تاکتیک را خوب اجرا می کند، مثل سگ در زمین بازی جان می کندو دستمزد های بالا هم می گیرد.

ایرانی:فردی که علاقه ی زیادی به چاپ عکسش در مجلات زرد دارد، تکنیک که ندارد هیچ ،تاکتیک را هم نمی فهمد ،حوصله بازی کردن را ندارد و اگر دستمزدش را تقسیم بر ده منهای نصف دوباره تقسیم بر ده بنمایید،باز هم از سرش زیاد است.

 

داور

خارجی: کسی که از دید خوبی برخوردار است ،همیشه نزدیک به صحنه بوده و درست قضاوت می کند.

ایرانی: کسی که به علت اضافه وزن همیشه چند دقیقه از وقایع بازی عقب است ، از قدرت شنوایی خوبی برخوردار بوده و چون بسیار تیز می باشد،در هر کجای زمین باشد دشنام باریکنان را می شنود و به آنها کارت می دهد.

 

تعویض

خارجی:عملیاتی که در زمان مقتضی توسط آن نقاط ضعف تیم را ترمیم می کنند.

ایرانی: عملیاتی که در زمان مقتضی، توسط آن  سه بازیکن به درد بخور را هم از زمین خارج نموده ،سرعت گِل به سر شدن تیم را افزایش می دهند.

 

فیلمبردار

خارجی: با چهل دوربین و چهل فیلمبردار حرفه ای و شصت-هفتاد تکنسین تا آخرین لحظه کار می کنند تا هیچ نمایی از دستشان در نرود و بینندگان رضایت خاطر داشته باشند.

ایرانی: یک فیلمبردار که تکنسین و کارگردان و بعضا توپ جمع کن هم هست، تمام بازی رابا یک دست فیلمبرداری کرده ،با آن یکی دست میکس و کارگردانی می کند،و کلا گور بابای بیننده.

 

سانسورچی

خارجی:این کد موجود نیست.

ایرانی: در زمانهای مرده بازی که کارگردان خارجی مناظر متبرجی را نشان می دهد( و برای آدم مثل سم می ماند)، لحظاتی از سانسور قبلی را که در سانسور قبل از آن هم پخش شده بود بار دیگر پخش می کند.

 

  گزارشگر

خارجی:سخصی که صحنه های بازی را-بدون زدن حرف بی ربط- با هیجان تمام گزارش می کند.

ایرانی:کسی که در میان اطلاعات به درد بخوری(مثلا در مورد سایز لباس زیر پسر دایی یکی از بایکنان بازی دیشب و دلپیچه ی بابای یکی از تماشاچیان) که می دهد گهگاهی بازی را هم گزارش می کند.

 

تماشاچی

خارجی:افرادی که از شروع بازی تا دقیقه آخر تیم محبوبشان را تشویق می نمایند.

ایرانی:کسانی که از چند روز قبل تا لحظه ی شروع بازی تیم محبوبشان را تشویق نموده،و از لحظه شروع تاچند روز بعد تیم های رقیب  در لیگ برتر را فحش می دهند.

 

دوباره تماشاچی:

خارجی:بعد از زدن گل توسط تیمشان،در صورت جو گیر شدن دسته جمعی سرود می خوانند و حرکات موزون انجام می دهند.

ایرانی: بعد از زدن گل توسط تیمشان، در صورت جو گیر شدن ،سرباز کنار زمین را با یک ترقه ی دستی کور می نمایند.

 

زمین بازی

خارجی: یک سطح بسیار صاف که بر روی آن چمن کاشته اند.

ایرانی: یک زمین خاکی پر دست انداز که در بعضی از نقاط آن علف های هرز دیده می شود. 



پانویس:۱. به استثنای افشین خان

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 23:7 توسط مازيار اردلان |


   دیدن آخرین فیلم استاد مددی مرا به یاد یکی از استاتیدسابقم انداخت ،استاد ح.ا، آن استاد اصول مدیریت ،آن ریشوی طرفدار تفکیک جنسیت، آن صندل پوش جوراب سرمه ای،آن عینکی فوق لیسانس الاهیات،آن متاهل دخترباز پر صفا و صمیمیت.

   آن شیر(نر) بیشه ی علم و دانش که شاگردانش را در سنگر ترتیب می داد در کمال مردانگی و حمیت ،و هرازگاهی به واسطه ی وجود دیوار در دانشکده و موش در دیوار و گوش در موش و سر و صدا در اتاق و... مدتی از فوران باران علم و دانش، معلق می ماند و پس از افتادن آبها از آسیاب،دوباره به سنگر اندر می شد زبهر تعلیم و ترتیب و تربیت.

آن لاکی لوک که هرگز یوتوب سوتی هایش را توبوق نکرد و هر کار که کرد کسی شتر دید که ندید...

  آن دانای روزگار که در بحث مطرح شده توسط دانشجویان مبنی بر  تاثیر آمریکن پای یک و دو بر علم مدیریت، یک ساعت و نصفی به صورت داوطلبی بر سر کار رفت و جیک ازخود به در نکرد.

   آن دلسوز مشفع مخلص که برای خودشیرینی سوالها را با جواب به دانشجویان می داد و پس از تصحیح با ارفاق، نتیجه را ضربدر دو به علاوه شانزده می کرد تا دل کسی را نیازارد.

 آن عالم همه فن حریف و وارد به سخت افزار و نرم افزار که هرگز یاد نگرفت دکمه ی ریست کامپیوتر در کجا قرار دارد.

 آن که  دیگر هیچ نبود جز اینکه سخت به استاد مددی و خیلی دیگر  از اساتید ریشویِ صندل پوش ِ جوراب سرمه ای  شبیه. 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 17:24 توسط مازيار اردلان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونيک



نوشته هاي پيشين

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386



پيوندها

وبلاگستان سقز
دکتر خالد توکلی
عرفان شريفي
دکتر بهروز فاتح
هیوا فولادی
هه ژان بابامیری
شارنيوز
حسن امینی
آزاد
یادداشتهای زیرزمینی یک مهندس ادبیات
کلبه ی کوچک مریم
سوتی در سیتی(بلاگسپات)
شهاب الدین شیخی
نوشته
شبگرد
عکس امروز
سوران
ناوه‌ندی هه‌واڵنێریی سه‌قز
بامداد
سوران بلاگ


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin