|
جناب تیرکه یکی از کهن ترین تیربرق های جهان است به نقل از یادگاری حک شده توسط کارگران وقت ،زمان کاشتنش به سال 1200 ه.ش بر می گردد. با وجوداینکه سالهااز اختراع تیرهای سیمانی می گذرد، تیر مذبور ،بازنشست نشده و همچنان در خدمت شبکه ی برق کشور می باشد،که به گفته ی کارشناسان زیرخاکی، بعد از فرودگاه باستانی سقز،جزو مهمترین آثار باستانی این شهر می باشد. اما همانطور که در عکس دیده می شود یک کوچه درست از وسط آن رد شده که عبور و مرور اهالی محل ادامه حیاتش را به خطر انداخته است. یک مقام مسول در اداره برق اعلام کرده که این مساله به آنها ربطی نداشته و میراث فرهنگی باید پاسخگو باشد که در پی آن اداره میراث از اهالی خواستند در جهت حفظ و حراست این اثر تاریخی و باستانی ،کوچه فوق را به دو کوچه بالاتر منتقل نمایند. اما مشکلات تیر را از زبان خود او بشنوید: -سلام جناب تیر -علیک سلام و زهر مار -این چه طرز صحبت کردن با خبرنگار است،زبانم لال نکند شما هم روش بابای دست اندازها را در پیش گرفته باشید! -حقتان است.مثلا می مردید به جای این خوش رایحه که جلوی پایم گذاشه اید اورا که در ته عکس است قرار میدادید. -ببخشید این پوسترچسپان ها حواس برایمان باقی نگذاشته اند،قول می دهیم با فوتوشاپ درستش کنیم.راستی جناب از کوچه ای که از وسط پیکر مبارکتان رد شده سخن بگویید. - بله همانطور که مشاهده می فرمایید-ازقضای روزگار- ایشان از وسطمان رد شده است،که البته چون همه چیز در این دیار از روی قضا و قدر می باشد از این بابت گله ای نداریم. - یعنی شما اداره برق را مقصر نمی دانید که این همه سال فکری به حال شما نکرده اند. - بزنم به تخته دوریالی تان هم که کج است،وقتی می گویم همه چیزبر حسب قضا و قدر است یعنی فکر و برنامه و کارشناسی واین حرفها همه کشک اند دیگر. - جناب تیرتا حوصله خوانندگانمان به سر نرفته،کلام آخرتان را بگویید که مطلب را به پایان ببریم. - فقط به این پارازیت انداز ها بگوییدمقداری ملاتش را کمتر بفرمایند،پدرمان در آمد از بس این امواج به سر و کولمان برخورد نمود. -چشم ،می گوییم فرکانسش را پایین تر بیاورند. + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 11:20 توسط مازيار اردلان |
از شما چه پنهان مدتی است خوابمان دچار کابوس و تشویش شده است و حال بی حالمان را به ضد حال تبدیل نموده.وخامت قضیه به حدی رسیده که عنقریب کله مبارک بترکد و مغز به دیوار بپاشد و به دیار باقی بپیوندیم(الفاتحه). در خوابم، در یکی از شهرهای سابقا گازدار قدم می زنم،تنها نیستم خیلی ها با من قدم می زنند،انگار همه بیکاریم،اما بیکار نیستیم چون قدم می زنیم! بعضی ها اما قدم نمی زنند،لابد بیکارند،اما نیستند چون می چسپانند،نمی دانم چه چیزی را ، خوابم زیاد شفاف نمی باشد.در میان آنها کسی که ته ریش و دیپلم دارد و شوخی باز است با صدای بلند فریاد می زند:" آجر بهتر است یا رایحه" و می خندد و می چسپاند،در حالی که بیلبورد ها برهنه اند و دیوار ها مستتر. به جان مهرورز پرینتر دار بعضی قسم ،این کابوس سه پیچ گیر داده و به هیچ وجه ول کن ماجرا نیست.به چند کتاب تعبیر خواب مراجعه نمودم،در یکی از آنها اینگونه آمده است: در عصر سازندگی دست انداز و فراموشی بیلبوردو بزغالگی منتقد،مردانی که ته ریش و دیپلم دارند ، تمام آجر ها را با کاغذ می پوشانند و می خندند به ریش! + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 0:34 توسط مازيار اردلان |
با اینکه در میان مورخان بر سر هویت اولین دلدادگان اختلاف نظر هست،اما اکثر قریب به اتفاق ، آدم و حوا را نخستین آنها می دانند که چون حق انتخاب دیگری نداشتند، به نا چار یک دل نه صد دل عاشق هم شده سالها به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند . صدالبته آگاهان تاریخی تداوم این راوابط حسنه را به عدم وجود عنصرهایی چون مادرزن و مادر شوهر در زندگی آنها دانستند (و خواهرزن و خواهر شوهر هم به هکذا) . پس از آنها،شیرین ها و فرهادها ، لیلیان و مجانین و بسیاری دیگر آمدند و هر کدام برگی بر تاریخ دلدادگی افزودند ،اما به مرور زمان و ظهور عناصر ذکر شده در بالا ،رفته رفته از کیفیت روابط دلدادگان و قلوه ستانان کاسته می شد. خانمها که اکنون علاوه بر نقش های گذشته در تشکل های فمنیستی هم حضور داشتند و در پی کندن پوست از سر آقایان بودند، با طراحی مناسبت های مختلف، موجبات خالی نمودن جیب معشوقهایشان و بعضا خروج پدر ایشان از قبر را فراهم می نمودند.ایشان به بهانه هایی چون:اعیاد قربان و فطر و نوروز و...،سالروز استقلال آمریکا،سالروز انقلاب شوروی،روز ملی شدن نفت و هزار کوفت و زهرمار دیگر از مردها کادو می گرفتند و محض اینکه تمام 365 روز سال را پوشش داده باشند اعیاد کادوگیری را در دو فرمت هجری و شمسی تمام و کمال( و جمال نیز هم) جشن می گرفتند. تا اینکه شخصی به نام والنتینوس از راه رسید وبا ذکر قلت روزهای گرفتن کادو توسط بانوان،نهضتی به نام والنتینیسم به وجود آورد که در پی آن شمار این روزها به 366 عدد رسید تا_خدای نکرده_ آخرین روزسالهای کبیسه هم ازقلم نیافتد و سر خانمها بی کلاه نماند. با اینکه مردان در طول تاریخ به فراخور حال و محال ، راه هایی هرچند غیر انسانی،برای گریز از کادو دادن پیدا کرده اند،اما به دلیل نامگذاری روز والنتاین به روز عشاق ، هر گونه غفلت در خرید هدیه در این روز صاف مساوی با گناهان کبیره و به تعبیری به منزله ی بلند شدن زیر سر می باشد. در انتها فرا رسیدن این روز مبارک و میمون و شامپانزه را به نصف شما تبریک و به نصف دیگر تسلیت عرض نموده این مطلب را با ذکر دو آرزوی زیر به پایان می برم: به امید روزی که انسانها(از جنس مخالف نگارنده) آنقدر جنبه داشته باشند که تا به یکیشان گفتی دوستت دارم فورا نفرمایند فرداشب در معیت خانواده بیا خواستگاریم و در انتظار روزی که مجبور نباشیم شعرهای شاملو را با ضمیمه کردن ترجمه آن برای معشوقه هایمان(باز هم از جنس مخالف نگارنده) بفرستیم. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 1:27 توسط مازيار اردلان |
چهارشنبه مورخه 10/11/86 تیم شهربانی شارنیوز متشکل از سرکافه چی ارشد، شهربان و چایبان دوم یعنی بنده تصمیم می گیرد با همراهی شورای سردبیری ،عرفان(ئ.ج) منهای سردبیر علی البدل چیا(که در سراسر منطقه ی خاور میانه استخری با عمق بیشتر از ارتفاع ایشان پیدا نمی شود و از این روانگیزه ای برای رفتن به استخر ندارد )،و عضو افتخاری سابقا سیگاری و اکنون ورزشکار ک.ح ،به جهت تمدید اعصاب رد صلاحیت زده و ترمیم عضلات تحلیل رفته به تنها استخر سرپوشیده شهر برود.(البته شهر ما یک حوض سرپوشیده هم دارد).با اینکه قرارمان ساعت 7 بود ،با اضافه نمودن تلرانس طبیعی کردها در قرار و مدار(یعنی 30 دقیقه) و تلرانس طبیعی شهربان اسلوموشن مان بالاخره راس ساعت 8 جلوی درب استخر گرد هم می آییم. از مبارکی قدم اینجانبان ،به محض ورود ،تعداد 60-70جنبنده در هیات انسان از یک مینی بوس آبی رنگ با بغل نویسی خودتی ،پیاده می شوند.آنها بسیار سریع اند و در کمتر از جیم ثانیه دسته جمعی وارد محوطه می شوند و شروع به تعویض لباس می نمایند. به دیالوگ بین دو نفر از ایشان توجه فرمایید :- ماوی(مایو) اضافه نداری؟.- نه من فقط لایلون(نایلون) اضافه دارم. – اشکالی نداره با پاتول میام تو. تمام محوطه رختکن از ترکیب بوی عرق و جوراب و گاز کلر پرشده است.به به ،کنزو و بیژن باید بروند کشکشان را بسابند.بیگازی و قطعی آب مزید بر علت شده و عمق فاجعه به دویست سیصد متر رسیده است،با یک نگاه ساده به بدنشان می توان حدس زد هرکدام حاوی چندمیلیون میکروب اند. کلر که سهل است با اسید سولفوریک غلیظ هم نمی توان آنها را خنثی نمود. یکی از کارکنان استخر به چند تا از جنبنده های مذبور که سعی دارند دوش نگرفته وارد استخر شوند تذکر می دهد که گرفتن دوش اجباریست،بلافاصله چند علامت تعجب و سوال در کادر بالای سرشان ظاهر می گردد تا اینکه یکی از آنها می پرسد:دوش چیه؟!! کارمند مربوطه به جهت تقدیم برگ استعفا به سمت اتاق ریاست استخر می رود.به حوضچه ی کلر می رسیم،خوشبختانه این قسمت طوری طراحی شده که احتمال فرار از آن بسیار پایین است. وارد استخر می شویم در قسمت کم عمق چند بچه از سر و کول هم بالا می روند،کمی جلوتر دو پیر مرد داخل آب راه می روند،رنگ آب قهوه ای مایل به سبز است،چند نفر مثل کنه به طناب جداکننده قسمت عمیق و کم عمق چسپیده اندو به هیچ طریق ول کن نیستند، در تمام قسمت های استخراعم از موتور خانه ،اتاق ناجیان غریق ،استخر ،سونا ، بوفه و ... به طور پراکنده سرنشینان مینی بوس آبی دیده می شوند. بر روی در و دیوار استخر توصیه هایی دیده می شوند مانند: حضرت عباسی شوخی ناجور نفرمایید،مرگ من در عرض استخر شنا کنید ،پشتک نزنید وارو بزنید،مواظب باشید با مغز به لبه استخر برخورد ننمایید. در ابتدای قسمت عمیق ،سه نفر باهم سر یکی را زیر آب نموده اند با هم میشمارند 15672-15673-15674... و می خندند.در این هنگام جسمی شبیه به جنگنده های ارتش ژاپن در جنگ جهانی اول با سرعت km/h360 از آسمان فرود آمده و با کله به یکی از شناگران داخل آب برخورد می نماید،خدا خر را شناخت و تخته شیرجه اش نداد وگرنه آمار کشته شدگان استخر از محور سقز-سنندج هم پیشی می گرفت. اکنون چند دقیقه است که در انتظار فرصتی برای شنا کردن به دیوار استخر چسپیده ایم.اوضاع بسیار بی ریخت می باشد،شنا گران در تمام جهات حرکت می نمایند،با هم برخورد کرده دعوایشان می شود که با وساطت ناجی ختم به خیر می شود دوباره شنا گران با هم برخورد می نمایندودعوا شروع می شود.استخر را به قصد رفتن به سونا ترک می نماییم،بر روی درب سونای خشک نوشته شده:به علت قطعی گاز و وصلی برق و گرانی گوجه فرنگی و اینکه انرژی هسته ای حق مسلم ماست تا اطلاع ثانوی سونا تعطیل می باشد.به ناچار آخرین روزنه ی امید،درب سونای بخار را می گشاییم.خبری از بخار نیست ولی چون پول داده ایم چند دقیقه می نشینیم و بعدازیک دست ماساژ گرفتن از عضو مهمانمان شال و کلاه کرده استخر را ترک می نماییم در حالی که اعصابمان همچنان خط خطیست. + نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 0:38 توسط مازيار اردلان |
سرانجام از تعداد کثیرکاندیداهای شرکت کننده در حوزه ی سقز وبانه، 8 نفر به سلامتی موفق به عبور از خان هفتم تایید صلاحیت ها شدند.انتشار خبر فوق ،واکنش های متفاوتی را در پی داشته است که به ذکر پاره ای ازآنها می پردازیم : حکیم ابولقاسم فردوسی در مصاحبه ای با خبر گزاری شار نیوز با ابراز اینکه شاهنامه فقط یک رستم دارد و هم اوست که میتواند از هفت خان عبور نمایدو فوقش اگر رخش را هم جزو آدمیزاد حساب کنیم می شود دو نفر ،ازکثرت تعداد تایید شدگان ابراز نگرانی کرد و بیت شعری را اینگونه سرود: بسی رنج بردم بدین سال سی نهادندش ارزش به یک پاپاسی اما آگاهان انتخابات که بیم از آن داشتند در صورت رد صلاحیت همه نامزد ها، به احتمال قوی خرزو خان (کاراکتر خیالی سریال برره) نماینده ی این حوزه خواهد بود (و مجلس هم به هیچ عنوان جای خان نیست )،ازوضعیت لیست کنونی ابراز خوشحالی نموده و به کاندیداها توصیه نمودند برای اینکه صلاحیتشان نپرد،و به جهت ترکاندن چشم حسود ، روزی سه بار بعد از غذا برای خود اسپند دود کنند. یک نماینده سابق مجلس که قبلا با شعار " مردم من از همه ی شماها پست تر ام " موفق به کسب اکثریت آرا شده بود، قول داد در صورت شرکت نمودن گسترده مردم ،برای کاندیدا ها مجانی شعار بسازد باقلوا،همچنین نیخال که همیشه رکورد دار داشتن بیشترین تعداد رای اعلام نشده بوده از حمایت های مردم تشکر نمودو آنها را به شرکت در انتخابات دعوت نمود. با اینکه این روز ها شایعاتی از قبیل ممنوعیت پخش کردن ترانه های اسماعیل سردشتی، عزیز ویسی و عباس موتوری(وحسن زیرکیش) به علت عدم رعایت شئونات اخلاقی به گوش می رسد، اما آگاهان بازارموسیقی خبر از تقاضای فراوان برای کاست های این خوانندگان میدهند ،کفتنی است در سالهای اخیرنوع موسیقی پخش شده از ستادهای تبلیغاتی حوزه ی سقز و بانه تاثیر فراوانی در موفقیت کاندیدا ها داشته است.نیز یک مقام از میدان میوه و تره بار که نخواست نامش فاش شود از درخواست بی سابقه ی بعضی از کاندیدا ها برای هندوانه مخصوص زیر بغل خبر میدهد. پیش بینی میشود در ایام انتخابات،اگرهم شرکت مردم چشمگیر نباشد، با ایجاد شغلهایی چون دادزدن،عکس چسپاندن ،اعلامیه پاره کردن و... نرخ بیکاری نصف شود واز این لحاظ انتخابات اگرهم با انتخاب کردن فاصله ی فراوانی داشته باشدچیز خوبیست. + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 10:26 توسط مازيار اردلان |
در پی رد صلاحیت های گسترده کاندیداهای مجلس در سراسر کشور،در لیست تایید شدگان، یک سرمربی سابق تیم ملی فوتبال کشور و یک خواننده مشهور دیده می شوند. آقای مربی در پاسخ به منتقدان خویش که گفته بودند ایشان اصلا نمی داند فرق آب هویج با پارلمان در چیست گفت:من این حرف ها سرم نمی شود اگر راست می گویند بیاییند گل کوچک بازی کنیم،و همچنین خبر از برنامه ی جامع خود در خصوص حمایت از سهراب بوقی ها ،سیا طبلی ها ، داوود فشفشه ها و سایر تماشاچیانی داد که عمری است برای تشویق تیم های فوتبال بوق و طبل می زنند وبعضا سرباز کور می نمایند اما کسی حتی نامی از آنها نمی آورد.ایشان با انتقاد از نمایندگان هفت دوره ی قبل که چرا تا بحال هیچکدام از آنها با لباس ورزشی دز مجلس حاضر نشده است قول داد در صورت انتخاب شدن با شورت و تیشرت ورزشی و کفش پل دار به مجلس برود.او که سابقا عادت داشت در اردو های خارجی تیم ملی – برای درویش نمودن اجباری چشم بازیکنان_ شیشه های اتوبوس آنها را رنگ نماید از تولیدکنندگان رنگ تشکر نمود و آنها را مایه ی اصلی صعود تیم ملی به جام جهانی دانست و از شیشه پاک کن به عنوان حربه استکبار جهانی و علت اصلی نتایج ضعیف تیم ملی یاد کرد. همچنین خواننده مشهور که در لیست کاندیداهای تایید شده قرار دارد علت اصلی کاندیداشدن خویش را میکروفون های بزرگ تریبون مجلس دانست و گفت: از بچگی آرزو داشتم پشت این میکروفون ها یک دم بزنم به تخته چقدر ماه شدی بخوانم که انشاا... به یاری مردم همیشه در صحنه مان به این آرزو خواهم رسید.ایشان اعلام کرد که در نظر دارد به محض ورود به مجلس کمیسیونی با نام پیرهن صورتی دیگه منو کشتی در خصوص علت مرگ خواننده اصلی این ترانه و شناسایی قاتل او (همان پیرهن صورتی) تشکیل دهد و کمیسیون های،حلقه طلایی، بنفشه، نسترن، شیرین شیرینه و چندترانه ی درخواستی دیگر هم در اولویت های بعدی قرار خواهند داشت. در این میان عزیز ویسی خواننده نام آشنای کرد و سلطان سبک heavy sibil ،از این کاندیدا حمایت کرده و اعلام نمود: با توجه نیاز مضاعف کردها به یک نماینده-خواننده در مجلس ،کی به کیه ،دور بعد شاید ما هم شرکت کردیم. + نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 1:16 توسط مازيار اردلان |
بدین وسیله از تمامی کسانی که دلسوزانه موجبات رد صلاحیت جمع کثیری از نامزدهای نمایندگی مجلس را فراهم نمودند تشکر می نماییم .خوشمان آمد دوستان ،خوب مجلس را به توپ بستید و ثابت نمودید که تاریخ تکرار پذیر است.حالا شاید عده کمی از مردم (مثلا 69 میلیون نفر) از این قضیه ناراحت شده باشند اما شما خودشو ناراحت نکن (با لهجه ی آذری بخوانید) مهم اینست که هر چهار سال یکبار، حال این اصلاح چی ها را -که غالبا مدارک بالای دیپلم دارند ودم از مردمسالاری ،آزادی و دمکراسی و خیلی چیزهای سخت دیگر مربوط به بالای سیکلم و حتی دیپلم می باشد رامیزنند- می گیرید .اصلا چه معنی دارد کسی که فوق دکتری فیزیک هسته ای را در بلاد کفر گرفته است وارد مجلس شود شاید او می خواست در نطق های پیش از دستور هی از این حرف های سخت سخت بزند و هی به مهرورزان عزیز گیر بدهد که چرا صندوق ذخیره ی ارزی دود شد رفت هوا ،اصلا چرا این اقا فوق دکتری فیزیک هسته ای را ازونزوئلا که تنها دوست ماست نگرفته است ؟و در کشور های عضو گروه 5+1=6 که قطع نامه صادر کردنشان برای ما ملس است،درس خوانده؟ چه بسا او از طرف این پنج و یکی ها مامور شده باشد تا در نطق های پیش از دستور بگوید انرژی هسته ای حق مسلم ما نیست و حق مسلم آنجایی است که فوق دکتری به اوداده اند .بزنم به تخته خوب این توطئه را نیز با درایت کامل خنثی نمودید. مغز شمایید نه او،ای دست خوانها ای مچ گیران ... برخی از آنهایی که مدارک بالای کلاس پنجم سابق دارند اظهار کرده اند که هر آزمون باید دارای دو ویژگی پایایی و روایی باشد.پایایی یعنی اینکه مثلا اگر شما با دارتی یک سیبل را نشانه گرفتید و یکبار 10 امتیاز آوردید وبار دیگر 80 تا، باید در اولین فرصت به چشم پزشک (و شاید روانپزشک) مراجعه فرمایید که پایایی تان مشکل دارد. مراد از روایی اینست که آزمون توانایی سنجش و براورد خصوصیت مورد نظر را -که اصلا آزمون برای آن گرفته می شود – داشته باشد.برای مثال آزمون آواز برای تصدی روابط عمومی شهرداری کاریست بس عبث که فرسنگ ها از روایی به دور است.با ذکر این توضیح، آزمون شما از این دو صفت بی بهره بوده و به زبان ساده کشکی -دوغی است اما شما خودشو ناراحت نکن. شایع شده است که در میان کاندیداهای رد صلاحیت شده یک فوق لیسانس ادبیات و زبان فارسی که معلم دبیرستان می باشد وجود داردواین سوال در ذهن مردم به وجود آمده است که چگونه او صلاحیت قرار گرفتن در مسندی به اهمیت و تقدس معلمی که پیشه ی انبیاست را داشته است اما صلاحیت ورود به مجلس را ندارند. اگر فرض کنیم که ایشان درهر سال فقط در شش کلاس سی نفری حضور یابند در طول مدت شاغل بودنشان(سی سال) به طور متوسط 5400 انسان از زیر دست او بیرون خواهد آمد ،دوستان با انها چه می کنید. در نهایت از اینکه باکمال درایت اصلاح چی ها را - که قصد بازسازی مخروبه های مجلس هفتم را داشتند- قیچی نمودید متشکریم و توصیه می کنیم:1- مخروبه های مجلس را که اخیرا به یکی از آثار باستانی کشورمان تبدیل شده تغییر کاربری داده به اداره ی میراث فرهنگی بسپرید .2-انشالله بعد از اینکه مدرک دیپلم خود را اخذ نمودید مقداری از این مدرک های کشکی - فراگیری پیام نور هم بگیرید تا اگر برای مثال در مجلس نهم انشتین در انتخابات شرکت نمود تفاوت سطح سواد تان با اواصطلاحا زیاد تابلو نباشد و بتوانید با خیال آسوده اورا دوغی رد صلاحیت بفرماییدو تا آن زمان شما خودشو ناراحت نکن. + نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 2:8 توسط مازيار اردلان |
یک ضرب المثل چینی می گوید : هه وه توو همیشه چند درجه از همه جا سرد تر است و سقز چند درجه از هه وه توو سردتر.اینجاست که باید در عقلانیت اجدادمان شک کنیم ،خدا وکیلی اگر نسبت فامیلی با آنها نداشتم یک چیزی بهشان می گفتم با این مکان سنجی غیرکارشناسانه شان . کسی نیست که بگوید آخر خدا بیامرز ها زمین قحط بود که اینجا را برای زندگی انتخاب کردید ؟( اجداد خدابیامرز عزیزتقاضا میکنم اگر این مطلب را خواندید اندکی نقد پذیر بوده به فکر انتقام از ما نباشید . با این اوضاع که از رد صلاحیت ها داریم به مدت چهار سال به اندازه کافی کابوس و شبه در خوابمان موجود است)گاز که وصل می شود آب قطع می گردد،پس از اینکه آب را وصل نمودی برق قطع می شود ،برق که دوباره وصل شد باری دیگر گاز قطع می گردد و خلاصه این سیکل تا بینهایت ادامه خواهد یافت و ما این آرزو به دلمان ماند که یک هفته این سه را با هم داشته باشیم. پس از اینکه به میمنت و مبارکی و چشم حسود کور و بزنم به نخته بعد از چند روز متوالی قطعی گاز، این مشکل برطرف شد و گاز به لوله ها برگشت،طبق سیکلی که در بالا ذکر آن رفت ،اکنون عده ی زیادی از همشهریان با مشکل یخ نمودن لوله های آب منازلشان دست و پنجه نرم می کنند.طبیعتا با وجود اداره ای با نام اداره آب و فاضلاب، مردم برای حل مشکل مذبور بلافاصله از آن اداره امداد می جویند(البتته اگر اولین بارشان باشد!) در این حال کارکنان اداره فوق- چون مشکل مردم مشکل خودشان است و به آنها ربطی ندارد- بسیار به زحمت افتاده و مرتبا برایشان دعا می کنند که خدا خیلی زودتر کارشان را راه بیاندازد و تنها در صورت ترکیدن شاهلوله قدم رنجه فرموده به کمک ایشان می شتابند. کاش می شد سری به اداره مذبور می زدیم تا ببینیم بجز یک تلفنچی که فقط مردم را دست به سر می کند در انجا کس دیگری هم هست؟ در حالی که اکثر لوله کش ها برای چنین مسایل پیش پا افتاده ای قبول زحمت نمی فرمایند ،تکلیف مردم چیست و باید دست به دامان کجا شوند، بنده شخصا انواع نووشته ، دعا و ورد را امتحان کرده ام ،باور بفرمایید در سرمای کنونی امداد های غیبی هم تا اطلاع ثانوی کارگر نمی افتند. + نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386 22:17 توسط مازيار اردلان |
|